تبليغاتX
اشکان کوچولوی شیطون -

سلام  ببخشید دیر آپ کردم آخه درگیر درس و امتحانات میان ترم هستم. دعا کنید برام مرسی و اما ماجرای اشکان:

دیروزرفته بودیم خونه ی اشکان اینا اشکان کوچولو خیلی منو دوست داره تا وارد شدم یه خنده ی خوشگل کرد و پرید بغلم

خودشو لوس کرد و گفت : سلام. بعدشم دستمو گرفت و بردم طرف اتاقش. همون طور که داشت منو میبرد گفت: بابایی برام یه خرس گنده خریده... بیا ببینش. وقتی رفتیم تو اتاقش خرسشو که 2 برابر خودش بود بغل کرد آوردش پیش من گفت:ایناهاش. من گفتم :"وااااای چه خرس خوشگلیه! اسمش چیه؟" اشکان یه کم فکر کرد بعد گفت: "اسمش جیگره" گفتم دوسش داری؟ خندید سرشو تکون داد گفت: بله  بعدش جیگرو بغل کرد و از اتاق رفت بیرون که به بقیه نشونش بده. داشت  یکی یکی به همه نشونش می داد وقتی رسید به مامانم ، مامانم بهش گفت: "اشکان چه خرس خوشگلی داری، منم میخوام از این خرسا، میدیش به من؟" اشکان یه کم فکر کرد و گفت :"این خرس منه باباییم خریده برام، شما هم به بابات بگو برات بخره"! اینقدر بامزه گفت که همه زدن زیر خنده. بعد از چند دقیقه مثل اینکه دلش سوخت برگشت طرف مامانم و گفت:" الان به بابایی میگم یه دونه برات بخره" باز زدیم زیر خنده.

   مامان اشکان مشغول پذیرایی بود ، من و اشکان پیش هم نشسته بودیم داشتم باهاش بازی می کردم ، مامانش اومد  بهمون میوه تعارف کرد، گفتم اشکان چی می خوری عزیزم؟ گفت :"هیچی" گفتم میوه بخور تا زود بزرگ بشی! بشی اندازه ی آقا خرسه، متفکرانه نگام کرد بعد یه دونه پرتقال برداشت. گفتنم:"آفرییییین" بعد از چند ثانیه پا شد دوید دنبال مامانش و گفت : "مامانی یه دونه هم بده برا جیگر"! مامانش گفت:" جیگر کیه مامان جون؟؟!!!" اشکان با دست اشاره کرد به خرسه و گفت:" اون آقاهه"!!! بعدشم در حالی که با یک عدد پرتقال در دست بر می گشت گفت:"جیگر میخواد پرتقال بخوره تا زود بزرگ بشه ، اندازه ی بابایی

بشه"!!!

   شیطونک یاد گرفته تا ۵۰ بشمره، قبلا تا 30 بلد بود. فقط نمیدونم چرا 38 را از قلم میندازه! از 1 تا 9 رو هم مینویسه. همه ی رنگها- میوه ها-ماشین ها رو بلده

اکثر شکلهای هندسی رو هم با اسم درست بلده- شمردن انگلیسی رو هم تا ۱۰ بلده .

تازگیا هم هر کس ازش می ژرسه اسمش چیه خدش رو با اسم و فامیل معرفی میکنه.

خب اینم از تازه های اشکان آقا!

دیگه قول میدم تند تند آپ کنم  دوستون دارم

همتونو به خدای بزرگ می سپارمخوش باشید.

 

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  |