تبليغاتX
اشکان کوچولوی شیطون - عروج یک فرشته...
مجال ، بی رحمانه اندک است و
واقعه، سخت نا منتظر...
سلام،
بازم اومدم بنویسم، اما این بار با دلی پر از غم... اومدم بنویسم اما نه از شادی...، اومدم بنویسم اما نه از اشکان کوچولو، بلکه از یه فرشته ی کوچولوی دیگه که الان دیگه بین ما نیست...
دلم میخواد امشب از آرین بنویسم، همون فرشته ی آسمونی که زمین لیاقتشو نداشت... یه فرشته ی آسمونی که خیلی زود از پیش ما رفت...پر کشید و رفت پیش بقیه ی فرشته ها... آرینی که مامان و باباش با هزار امید و آرزو پاشو به این دنیا باز کرده بودن... با تمام وجود دوسش داشتن... همه چیزشونو برای اون میخواستن... خاطراتشو، شیرین کاریاشو، مهربونیاشو تو وبلاگش میذاشتن...
آرین کوچولو غنچه ی نشکفته ای بود که هنوز یک سالش نشده بود که خیلی ناگهانی از بین ما رفت... رفت و ما رو با یه دنیا غم تنها گذاشت، رفت و مامانشو با یه دنیا خاطره و یه آغوش خالی تنها گذاشت... رفت و باباشو با یه کمر شکسته و یه قلب داغ دیده تنها گذاشت...
الان 3 ماه از اون ماجرا میگذره اما من امشب خیلی دلم گرفته، آرین کوچولویی که از اول همراهش بودم... هنوزم باورم نمیشه که دیگه نیست، هنوز برام یه شوکه عجیبه، نمی دونم مامان باباش چی میکشن؟؟؟
درسته که این فرشته کوچولو از بین ما رفت، اما خاطراتش، خنده هاش، شیطونیاش، شیرین کاریاش و ... هیچ وقت از یادمون نمیره... آرین برای همیشه تو قلبای ما زندست، حضور داره، ما همیشه یادش رو زنده نگه میداریم...
مامان و بابای آرین همچنان دارن وبلاگشو ادامه میدن تا یادشو زنده نگه دارن، اونجا بوی آرین رو میده، مگه میشه از اونجا دل کند؟؟؟؟؟؟؟ آرین عزیزم، فرشته ی پاک و مهربونم، ما بازم بهت سر میزنیم، ما فرشته کوچولومونو تنها نمیذاریم، قلب کوچیک تو هنوز اونجا می تپه، ما نفسهای گرمتو هنوز اونجا حس می کنیم، آرینم ، هیچ وقت از یاد ما نمیری...هیچ وقت...
خدایا خودت مواظب این فرشته کوچولوی ما باش، خدایا خودت به این مادر و پدر داغدیده صبر بده، خدایا خودت از این امتحان بزرگی که براشون مقدر کردی سربلند بیرونشون بیار، خدایا مراقب فزشته کوچولومون باش...


+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  |