تبليغاتX
اشکان کوچولوی شیطون

تولد   تولد   تولدت مبارک

امروز تولد پرنیان جون عزیزمه

هوووووووووووووووورا

 

الهی صد ساله شی...

نه صد و بیست ساله شی...

نه صد و بیست سال کمه...

همیشه زنده باشی...

 

پرنیان عسلی من تولدت ۲ سالگیت مباررررررررررررررررک

با بهترین و قشنگ ترین آرزوها برای پرنیان خانوم ۲ ساله و مامان پیروزه جون و بابا محسن در کنار هم...

اینجا هم خونه خود پرنیان جونه

دوست داشتین بهش سر بزنید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  | 

سلام سلام

آخ جوووون بازم تولد!

فردا تولد یه آقا کوچولوه  که  ۱ ساله میشه

من چون فردا ممکنه نتونم آپ کنم امروز براش تولد گرفتم

یونای عزیزم تولدت مبارررررررررررررررک!

این روز قشنگ رو به مامان لیلی و بابا سعید یونا جون تبریک می گم و امیدوارم همیشه شاهد خوشحالی و سلامتی و موفقیت پسر گلشون باشن

یونا عسلی ۱ سالگیت مبارک!

این هم یه آهنگ قشنگ به مناسبت تولد یونا جونم:

 

سایت آموزش ایرانیان

وقتشه که فوت کنی...

شمعا رو خاموش کنی..

حالا نوبت کادوهاست:

تولدت خیلی خیلی مبارک باشه عزیز دلم

از خدای بزرگ می خوام همیشه شاد و سلامت باشی زیر سایه پدر و مادر مهربونت و هیچ وقت گل لبخند از لبهات دور نشه 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  | 
 تولد پگاه خانوم گل مبارک!

 امروز تولد ۱۰ سالگی پگاه خانوم نازنینه!

پگاه جون تولدت مباررررررررررک!

 بیا شمعا رو فوت کن!

تا ۱۰۰ سال زنده باشی!

 My new Bling

امیدوارم سالهای سال سلامت و موفق باشی و این روز قشنگ رو در کنار عزیزانت جشن بگیری



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  | 

سلام سلام

ما بالاخره اومدیم! با اخبار تازه:

دیروز دختر عمه عزیزم نیلوفر(دختر خاله اشکان) به همراه شوهرش به ایران اومدن. ما هم همگی دیشب خونه مامان بزرگ دعوت بودیم. اشکان خان هم که کلی زبون ریخت و یه عالمه سوغاتی خوشگل گیرش اومد.

♥خاله نیلوفر: اشکان جونم بیا اینجا عزیزم ببین چی برات آوردم!

♥اشکان(با یه لبخند دلبرانه): چشم     

 رفت پیش خاله نیلوفر نشست و به ازای دریافت هر سوغاتی که تعدادشون هم زیاد بود میگفت: دست شما درد نکنه. بعد هم که تموم شد دوباره هر کدومو بر میداشت نگاه میکرد، میگفت دست شما درد نکنه.

 فکر کنم یه چیزی در حدود 2531بار گفت دست شما درد نکنه!

قبل از شام دیدم شیطونک اومده به من میگه بیا بریم تو حیاط بادمجون بچینیم! گفتم چی؟! بادمجون؟؟!  مامانش برام روشن کرد که در اینجا منظور از بادمجون انجیره، چون تو حیاط مامان بزرگم 2 تا درخت انجیر هست، یکیش انجیر زرده اون یکی سیاه، طبق مکتب آقا اشکان اون زردا انجیرن اما اون سیاها چون رنگشون مثل بادمجونه، بادمجون میباشند!

این هم یه سری عکس از وروجک با یه تعدادی ازسوغاتیهاش، دست خاله نیلوفر گل و عمو بابک مهربون درد نکنه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  |