تبليغاتX
اشکان کوچولوی شیطون

سلام سلام

امروز تولد ۱ سالگی یه خانوم کوچولوی خوشگله

 

اگه گفتین کی؟؟؟؟؟

ترنم خانوم گل

 

ترنم عزیزم تولد ۱ سالگیت مبارک

انشالله که تولد ۱۰۰ سالگیتو با خوبی و خوشی جشن بگیری و همیشه دلت شاد و تنت سالم باشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  | 

 سلام سلام صد تا سلام

من فعلا در سفر به سر میبرم و چند روزه اشکانو ندیدم.

دلم حسابی براش تنگیده

دیروز زنگ زدم که باهاش صحبت کنم، وقتی مامانش صداش

زد که بیاد پشت تلفن داد زد گفت:مامانی بگو اشکان دستش بنده

خلاصه بعد از کلی خواهش و تمنا این افتخار نصیبم شد که صدای

وروجکو بشنوم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  | 

سلام خدمت همه ی دوستان گل و عزیز

بالاخره پس از سالها و بعد از رهایی از امتحانام اومدم که آپ کنم اونم با یه عالمه خبر. از همه ی دوستان عزیز معذرت می خوام که توی این مدت کمتر فرصت کردم بهشون سر بزنم.

اول ازهمه از سارا خانم عزیز مامان پارسا جون و پگاه جون تشکر می کنم که منو به بازی اثر گذارها دعوت کردن. اول میرم سراغ بازی:

1- اولین و بزرگترین الگوی من در زندگی مادر عزیزم بوده که همیشه مثل یک دوست خوب و مهربون در همه ی مراحل زندگی همراهم بوده ، امیدوارم بتونم فرزند شایسته ای براشون باشم و سایه ی پر مهرشون همیشه بالای سرم باشه.

2- همیشه می گن که آدمها کامل نیستند و باید نیمه ی دوم وجودشون رو پیدا کنن تا به تکامل برسن، من این حقیقت رو بعد از پیدا کردن نیمه ی دومم با همه ی وجود درک کردم ، از یار و یاور زندگیم ممنونم که از همه لحاظ تاثیر مثبت روی من داشته و باعث تکامل روحی من شده ، خدای بزرگم رو هم به خاطر همچین نعمت گران بهایی که بهم داده شکر میکنم.

3- یکی از افرادی که روی من تاثیر زیادی داشته دبیر ریاضیم خانم کریمی عزیز بودن که از هر لحاظ باعث پیشرفت و ترقی من شدن و بهترین مشاور من در زمینه ی برنامه ریزی درسی برای کنکور بودن. از همه ی زحمات دلسوزانشون تشکر می کنم.

من هم از طرف خودم لیلی خانوم مامان یونا جون- مامان کیارش وروجک -پیروزه خانم مامان بلاچه خانوم گل رو به این بازی دعوت میکنم. 

حالا می ریم سراغ خبرهای جدید:

 

هفته ی پیش عمه ی من که خاله ی اشکان میشه اومدن ایران و بعد از 2 سال دیدارها تازه شد. اشکان خان ما هم کلی سوغاتی گیرش اومد! از لباسهای جورواجور گرفته تا اسباب بازی و کتاب داستان و... . با دختر خاله ساغرش هم که 5 سالشه کلی جور شده و حسابی باهاش بازی میکنه.هر شب هم دسته جمعی میرفتیم گردش و پارک که اشکان حسابی کیف میکرد و خوش میگذروند. خلاصه این روزا خیلی خوش میگذره بهش.

چند روز پیش اشکان خونه ی ما بود داشت شربت می خورد، تو لیوانشم یه دونه یخ کوچیک بود، اشکان رو به مامانش کرد و گفت: من یخ خوردممامانش گفت: دیگه نخوریا! دندونات خراب میشه مامان.   اشکان با یه حالت خنده دار گفت: خوردم دیگه. 

دیشب من نشسته بودم که دیدم اشکان بی مقدمه اومد دست انداخت دور گردنم بوسم کرد بعدشم یه دونه چیپس برداشت گذاشت دهنم گفت بخور. وای کلی ذوقیدم من . قربونش برم من که اینقدر مهربونه.

اینم چندتا از عکسهاشه که مال چند روز پیشه:

بهش میاد نه؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  |