سلام سلام![]()
امروز تولد ۱ سالگی یه خانوم کوچولوی خوشگله![]()

اگه گفتین کی؟؟؟؟؟
ترنم خانوم گل![]()


ترنم عزیزم تولد ۱ سالگیت مبارک![]()
انشالله که تولد ۱۰۰ سالگیتو با خوبی و خوشی جشن بگیری و همیشه دلت شاد و تنت سالم باشه![]()
![]()

من فعلا در سفر به سر میبرم و چند روزه اشکانو ندیدم.
دلم حسابی براش تنگیده![]()
دیروز زنگ زدم که باهاش صحبت کنم، وقتی مامانش صداش
زد که بیاد پشت تلفن داد زد گفت:مامانی بگو اشکان دستش بنده![]()
خلاصه بعد از کلی خواهش و تمنا این افتخار نصیبم شد که صدای
وروجکو بشنوم![]()


سلام خدمت همه ی دوستان گل و عزیز
بالاخره پس از سالها و بعد از رهایی از امتحانام اومدم که آپ کنم اونم با یه عالمه خبر. از همه ی دوستان عزیز معذرت می خوام که توی این مدت کمتر فرصت کردم بهشون سر بزنم.
اول ازهمه از سارا خانم عزیز مامان پارسا جون و پگاه جون تشکر می کنم که منو به بازی اثر گذارها دعوت کردن. اول میرم سراغ بازی:
1- اولین و بزرگترین الگوی من در زندگی مادر عزیزم بوده که همیشه مثل یک دوست خوب و مهربون در همه ی مراحل زندگی همراهم بوده ، امیدوارم بتونم فرزند شایسته ای براشون باشم و سایه ی پر مهرشون همیشه بالای سرم باشه.
2- همیشه می گن که آدمها کامل نیستند و باید نیمه ی دوم وجودشون رو پیدا کنن تا به تکامل برسن، من این حقیقت رو بعد از پیدا کردن نیمه ی دومم با همه ی وجود درک کردم ، از یار و یاور زندگیم ممنونم که از همه لحاظ تاثیر مثبت روی من داشته و باعث تکامل روحی من شده ، خدای بزرگم رو هم به خاطر همچین نعمت گران بهایی که بهم داده شکر میکنم.
3- یکی از افرادی که روی من تاثیر زیادی داشته دبیر ریاضیم خانم کریمی عزیز بودن که از هر لحاظ باعث پیشرفت و ترقی من شدن و بهترین مشاور من در زمینه ی برنامه ریزی درسی برای کنکور بودن. از همه ی زحمات دلسوزانشون تشکر می کنم.
من هم از طرف خودم لیلی خانوم مامان یونا جون- مامان کیارش وروجک -پیروزه خانم مامان بلاچه خانوم گل رو به این بازی دعوت میکنم.
حالا می ریم سراغ خبرهای جدید:
هفته ی پیش عمه ی من که خاله ی اشکان میشه اومدن ایران و بعد از 2 سال دیدارها تازه شد. اشکان خان ما هم کلی سوغاتی گیرش اومد! از لباسهای جورواجور گرفته تا اسباب بازی و کتاب داستان و... . با دختر خاله ساغرش هم که 5 سالشه کلی جور شده و حسابی باهاش بازی میکنه.
هر شب هم دسته جمعی میرفتیم گردش و پارک که اشکان حسابی کیف میکرد و خوش میگذروند.
خلاصه این روزا خیلی خوش میگذره بهش.
چند روز پیش اشکان خونه ی ما بود داشت شربت می خورد، تو لیوانشم یه دونه یخ کوچیک بود، اشکان رو به مامانش کرد و گفت: من یخ خوردم
مامانش گفت: دیگه نخوریا! دندونات خراب میشه مامان. اشکان با یه حالت خنده دار گفت: خوردم دیگه.
![]()
دیشب من نشسته بودم که دیدم اشکان بی مقدمه اومد دست انداخت دور گردنم بوسم کرد بعدشم یه دونه چیپس برداشت گذاشت دهنم گفت بخور. وای کلی ذوقیدم من . قربونش برم من که اینقدر مهربونه.![]()
اینم چندتا از عکسهاشه که مال چند روز پیشه:




![]()
![]()
![]()




