تبليغاتX
اشکان کوچولوی شیطون

 

سلام به همگی

اینم عکسای اشکان کوچولو در منزل مامان بزرگ جون

پ ن :

اشکان : من سوپر مندم  (مثلا می خواد بگه سوپر منه)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  | 

سلام به همگی

این پست مربوط به بازی وبلاگی آرزوهاست که مامان کیارش جون لطف کردن و منو به این بازی دعوت کردن . مامان وروجک مرسی که به یادم بودید . من هم از طرف خودم سالومه ی عزیز  ، رویا خانم مامان ایلیا جون، مامان آرتا جون   ،  مامان مهدیار جون   ، مامان پارسا جون و پگاه جون  رو اگه قبلا از طرف کسی دعوت نشدن به این بازی دعوت می کنم.

قبل از اینکه آرزوهامو بگم چند تا مطلب:

1- نمی دونم چرا چند وقته نمی تونم تو وبلاگهای پارسی بلاگ کامنت بذارم . از مامانی کیارش وروجک ، سالومه جون و مامان سمیه ی ایلیا جون عذر می خوام ، حمل بر بی لطفی من نشه، همه ی پستهاشونو خوندم. امیدوارم مشکل کامنت هر چه زودتر حل بشه.

2- خدمت سالومه ی عزیزم که پرسیده بود چه کسی این وبلاگ رو آپ میکنه و بقیه ی عزیزانی که جدیدا با این وبلاگ آشنا شدن عرض می کنم که من مامان اشکان جون نیستم،  من(بهاره-19 ساله) دختر دایی اشکان کوچولو هستم که این وبلاگ رو براش ساختم و مینویسم.

و اما آرزوهای من که به 3 دسته تقسیمشون کردم :

 آرزوهای کلی:

1 -اولین آرزوم اینه که همیشه این قدرت را داشته باشم که تحت هیچ شرایطی از نعمتهایی که خدا بهم داده کوچکترین سوء استفاده ای نکنم و همیشه از اونها به خوبی و در راه درست استفاده کنم.

2- همیشه کمک و پشتیبانی خدای مهربونم رو عامل اصلی موفقیتها و ترقی هام بدونم و هیچ وقت و در هیچ مقام و موقعیتی به خودم مغرور نشم.

3- از ته قلب آرزو می کنم که مادر و پدر عزیزم که بی نهایت برام زحمت کشیدن سالهای سال سلامت باشن و سایشون بالای سرم باشه!

4-آرزو می کنم که عشقم ، نامزد عزیزم مهدی ، همیشه شاد و سلامت باشه و ابرهای تیره ی دلتنگی و ناراحتی هرگز به آسمون دلش راه پیدا نکنه و به همه ی آرزوهاش برسه!

5- خدا به هر دومون کمک کنه که همیشه همین طور عاشق هم باشیم و بهترین همدم و محرم راز برای هم، و در طول زندگی همیشه و همه جا کنار هم باشیم و احساس خوشبختیمون روز به روز بیشتر بشه و همیشه قدر این عشق پاک رو که هدیه ی بزرگ خدا به ما بوده رو بدونیم!

آرزوهای مقطعی و فعلی:

1- بزرگترین آرزوی فعلیم اینه که مهدی عزیزم هر چه زودتر برگرده پیشم ، هر چند این فاصله ی زیاد برای دو نفر که روحشون با هم یکی شده چیزی نیست و ما هر لحظه با هم و به یاد هم هستیم ، اما دلم می خواد خیلی زود  برگرده و کنارم باشه و این انتظار من برای همیشه به پایان برسه!

2- خواهر شوهر عزیزم (غزال جون) که چند روز دیگه به امید خدا نی نیش به جمع خانواده اضافه میشه، به سلامتی یه نی نی سالم و تپل مپل به دنیا بیاره ، انشالله قدمش خیر باشه و باعث شادی و برکت بشه . (آخ جووون نی نی!!! قربونش برم من ! زودتر بیا که زن دایی خیلی ذوق اومدنتو داره!!! )

3- خیلی دلم می خواد این تابستون زبان فرانسه  یاد بگیرم ، آخه خیلی وقته قصد دارم اما نمیشه! امیدوارم این بار بشه!

 4- آرزوی خوشبختی و سعادت برای بهترین دوستم ، نیلوفر عزیز که به تازگی زندگی مشترکش رو شروع کرده دارم. انشالله که همیشه خوشبخت باشی دوست خوبم!

5-امتحانات این ترم رو به امید خدا با موفقیت پشت سر بذارم .

 

آرزوهای محال و رویایی:

1- از بچگی دلم می خواست بال داشتم و می تونستم پرواز کنم!

2- یکی از آرزوهام این بود که یه روز سفر کنم به ماه!

3- همیشه دلم میخواست خواهر داشته باشم!

4-محال ترین آرزوم اینه که مادربزرگم یه بار دیگه به این دنیا برگرده و من بتونم یه بار دیگه اون دستای مهربونشو بگیرم توی دستام! روحت شاد مامان بزرگ مهربونم!

5- همیشه آرزوم این بوده که هیچ آدم بدی تو دنیا وجود نداشته باشه و همه با هم مهربون باشن و برابر! این یکی دیگه خیلی محاله!!!

با آرزوی اینکه همه ی شما عزیزان به آرزوهای قشنگتون برسید

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  | 
create your own slideshow

سلام. این عکسها که ملاحظه می فرمایید مربوط به آقا اشکان می باشد که در روز ۲ شنبه- ۱۴ خرداد که به پارک تشریف برده بودند گرفته شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  | 

سلام به همهً عزیزان

گوشه هایی از شیرین زبونی های  اشکان شیطون:

1- اشکان درحال بالا رفتن از مبل و پایین پریدن و مامان شراره در حال کار در آشپز خانه :

   ♣ مامان شراره: اشکان جون چی کار می کنی پسرم؟

   ♦ اشکان: دارم می پرم

  ♣ مامانی: نه مامان جون نپر خطرناکه         

   ♦ اشکان: خطرناکه حسن!!!

 

۲- اشکان کوچولو و مامانی و بابایی در ماشین، و مامان در حال فوت کردن پشت گردن اشکان که عرق کرده، تا عرق سوز نشه:

   ♦ اشکان: مامانی مگه من غذا ام  فوتم می کنی؟!!

   ♣مامانی:

 

۳- اشکان 2 تا 3چرخه داره که یکیشو بیشتر از اون یکی دوست داره:

  ♥ من: اشکان کدوم سه چرختو بیشتر دوست داری؟

  ♦ اشکان: اینو(در حال اشاره)

  ♥ چرا؟

  ♦ چون این موتور پلیسه!

 

 

۴-من و اشکان در اتاق من:

  ♥ من: اشی مشی؟

  ♦ مگه من پفکم؟!!

 

۵-یه روز دست من زخم شده بود چسب زخم زده بودم:

  ♦ اشکان: این چیه رو دستت؟

  ♥ من: چسب زخمه عزیزم

  ♦ اشکان: مامانی خاله بهاره چسب ریخته رو دستش

 

۶- چند روز پیش من می خواستم دریچه های کولرو باز کنم، یه صندلی گذاشتم زیر پام تا دستم برسه، اشکان منو دید:

  ♦ اشکان: وای خاله بهاره! رفتی رو صندلی حالا مامانت میاد دعوات می کنه ها!!!

  ♥ من :

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت   توسط بهاره و اشکان کوچولو  |